توضیحات
لحن چنین گفت زرتشت با کتابهای باستانی همچون انجیل و تورات نزدیک است، بسیاری آن را انجیل پنجم نام گذاردهاند. اگرچه اساساً اثری فلسفی است، اما به عنوان شاهکار ادبی نیز شناخته میشود. این کتاب ترکیبی از نثر و شعر که در قالب گزین گویه، سرودهای پر تب و تاب (ارجاع به یونان باستان) و همچنین بخشهایی از اشعار خالص (شعری بدون پیام که مربوط به بررسی ماهیت اصلی موسیقی زبان است، نه به معنای رساندن روایت و یا هدف آموزشی) است.
این رمان بعد از ده سال عزلت زرتشت (پیامبر ایرانزمین) شروع میشود، او از کنج عزلت و بعد سالها اندیشه، از کوه سرازیر شده و به شهر میآید. او در خود هدفی غایی دارد و میخواهد به بشریت پیامی مهم دهد. او سه دگردیسی از شتر به شیر و کودک را بازگو میکند و میگوید: «انسان فقط پلی میان حیوان و ابرانسان است.» حال که خدا مرده است، ابرانسان کسی است که از تمامی پیشداوریها و اخلاقیات جامعه انسانی آزاد است و ارزش و هدف خود را میسازد.
به نظر میرسد مردم به سخنان زرتشت اهمیت نشان نمیدهند. در پایان اولین روز در میان مردم، زرتشت از ناتوانی خود در انتقال پیام انقلابیاش به مردم در بازار ناراحت است. او تصمیم میگیرد که دیگر در تغییر گله مردم سعی و تلاشی نکند، بلکه باید با افرادی که مایل به جدا شدن از گله هستند، صحبت کند.
به طور کلی، بخش عمدهای از سه بخش اول کتاب چنین گفت زرتشت شامل آموزههای فردی و خطبههای زرتشت است و بیشتر موضوعات کلی فلسفه فریدریش نیچه را پوشش میدهند، گرچه اغلب در قالب بسیار نمادین و مبهم بیان میشوند. او مبارزه و سختی را ارزش میبخشد، زیرا مسیر برای ابرانسان دشوار است و به قربانیهای زیادی نیاز دارد. رسیدن به این راه اغلب به صورت نمادین به بالا رفتن از کوه و روح آزاد اغلب از طریق خندههای شادکامه و رقص نمایان میشود.
زرتشت به شدت همه نوع حرکتهای تودهای به طور کلی انتقاد میکند. مسیحیت مبتنی بر نفرت از بدن و زمین است و تلاشی برای انکار آنها از طریق باور به روح و زندگی پس از مرگ است. مذهب، ملیگرایی و سیاستهای جمعی (همانند دموکراسی) نیز بدان معنی است که بدنهای خسته، ضعیف یا بیمارگونه سعی میکنند از واقعیتهای اصلی زندگی فرار کرده و پرده بر حقیقت بکشند. زرتشت پیامبر، کسانی را که به اندازه کافی قدرتمند (از لحاظ روحی) هستند را به مبارزه میطلبد و از کسانی که چنین نیستند، دوری میکند.
اوج معرفت شخصیت اصلی کتاب چنین گفت زرتشت، دکترین بازگشت جاودانه است، که ادعا میکند که تمام وقایع دوباره و برای همیشه تکرار خواهند شد. تنها ابرانسان میتواند این دکترین را در نظر بگیرد، زیرا تنها کسی است مسئولیت هر لحظه از زندگیاش را بر دوش گرفته و خود به تنهایی بر سرنوشتش حاکم است.
در بخش چهارم، زرتشت در غار خود تعدادی از مردان (حواریون) را به گرد میآورد و در حین حال که از جشن و موسیقی لذت میبرند، خطاب به آنان می گوید: «کیست که آموزههای مرا از درک کند، چه کسی توان رویارویی با ابرانسان را دارد؟» در پایان، کتاب به طرز مسرت بخشی در آغوش بازگشت جاودانه و با اندیشه «اما هر لذتی جاودانگی میخواهد، جاودانگی ژرف ژرف را!» به پایان میرسد.
کتاب چنین گفت زرتشت موضوع خاصی را دنبال نمیکند، بلکه در برگیرنده هر نوع موضوع قابل کنکاش و نقدی است. فریدریش نیچه یا اندیشه درخشان خود، زندگی را به تمامیت به چالش کشیده و از نو بنا میکند. هدف غایی او ساخت انسانی جدید با ارزشهایی نو است تا بتواند از پیله رکود، رخوت و تاریکی بیرون بیاید و رهسپار دریای خویش شود. او انسانهای میانمایه، متافیزیک، دولت پرستی، مذهب، اخلاق، فرهنگ، زنان، خانواده و بسیاری زمینههای دیگر را به جنگ میطلبد؛ رزم افزارش تنها قلم است و اندیشه، چه کسی است که یارای او باشد.









دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.